دستت را می‌گیرم
و جهان پشت سرمان سایه می‌اندازد؛
جایی که همه‌چیز تمام می‌شود
زمین سرسبزی‌ست
برای آغاز.

دستت را می‌گیرم
و تنهایی،
این هم‌خانه‌ی دیرینه،
-آرام-
از کنجمان بیرون می‌رود.
گویی با تو،
در هر انسانی
چراغی روشن می‌شود.

دستت را می‌گیرم
از خود عبور می‌کنم
چرا که من
بی تو
تنها نامی بودم
و با تو
معنایی می‌گیرم.

دستم را بگیر
نه برای آن‌که
گم نشوم

برای آن‌که
هر بار
از نو
پیدا شوم/

*عنوان حافظ


# رقصِ سیاه و سفیدی
©     رقاصہ  |