تو شاید ندانی اما من شیفته ی رهایی ام. پرواز جنون آمیزترین تشنگی روح و جسم من است، حتی می توانم با نگاه به آسمان هم این ولع عجیب را در خود احساس کنم. آسمان شب با آن خلأ بی نهایتش می تواند من را به کام خود بکشاند و من بی پروا با این نامتناهی عجین می شوم. سیرابی در پیش نیست. هیچ حدی برایش تعریف نشده است. جنون در کجای این عالم لباس تعریف به خود گرفته است؟ اصلا چون در بند تعریف نمی گنجد نامش جنون است. تو را که می بینم این حسِ عمیقِ جنون آمیز در من به یک باره ارضا می شود. تو، همان بی نهایت رهایی مطلقی.. با تو -فقط- بال هایی در من جوانه می زند و به کام شب می کشاند. با تو -فقط- من، پرواز، این تشنگی روح و جسم را تجربه می کنم. آه که تو نمی دانی.. و چه حیف که نمی دانی../

* آه که بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست../


# رقصِ سیاه و سفیدی, لاطائل
©     رقاصہ